دفترک!

 

یا هو ...

دوستی قشنگ گفت ...

فردای عاشورا ۱۱ محرم است ...

ولی هنوز نیامده ... هنوز ۱۱ محرم نیامده ...

۱۱ محرم روزی است که موعودمان تکیه به دیوار کعبه می دهد و ندا می دهد : انا امام المنتظر ... انا المهدی ... انا امام المنتقم ...

این طالب بدم المقتول ؟


 

یا هو ...

شماها چرا نمی فهمید ؟ چرا در نظم جهان اخلال ایجاد می کنید ؟ چرا این قدر جنایت می کنید که مجبور شوند بکشندتان ... چرا نمی گزارید آب خوش از گلوی طفلکهای کاخ سفید پایین رود ؟

خودتان که خواب را از چشم همه ی مردم جهان ربوده اید هیچ؛ پیش خدایتان هم اعتراض می کنید ؟ خودتان کم بودید ؟ با این شمعها می خواهید بشریت را بسوزانید ؟

دیگر چاره ای باقی نگذاشته اید ... زبان خوش نمی فهمید ... باید به گونه ای دیگر با شما سخن گفت :


 

یا هو ...

شمع روشن کن ...

هر چه می توانی شمع روشن کن ...

یکی را روشن کن تا شاید چند روزی بیشتر پدر داشته باشی ...

یکی را روشن کن ... شاید مادرت فرصت کرد خواهرت را به دنیا بیاورد ...

دیگری را روشن کن ... به امید این که آنقدر بزرگ شوی که بتوانی آزادی را بنویسی 

شمع روشن کن ...

 


 

یا هو ...

مرحبا ... آفرین ... تنک یو وری ماچ ...

راستش را بخواهید شدیدا احساس نا امنی می کردم ...

هر لحظه منتظر بودم این تروریست از گوشه ای بیرون بپرد و مرا با تفنگ آبپاش کوچکش ترور کند ...

خیلی ممنون که آرامش خاطر را به من دادید ...


 

یا هو ...

دیشب شام غریبان همراه دسته ای بودیم ...

شمع به دست گرفته و در خیابان تاریک بر سر و سینه می زدیم و می رفتیم تا مدفن گلهای زهرا ... گلزار شهرمان ...

شهر تاریک بود ... نور شمعها اینجا و آنجا چشم را خیره می کرد ... همه به یاد اسرا بودند ... اما ...

آی دلم گرفت ... شب بود ... مدینه خلوت ... حرم نبی غرق نور ... ولی بقیع ....

با دوستان گفتم کاش این شمعها را بر سر قبور بقیع روشن می کردیم ... شاید این یک شمع کمی از غربتشان بکاهد ...


 

یا هو ...

چه بود شعار حسین ؟

((وای علی اکبر من )) بود ؟

یا « الا ترون ان الحق لا يعمل به ، و ان الباطل لا يتناهي عنه يرغب المومن في لقاء الله محقا »
ای مردم نمی بینید که به حق عمل نمی شود و کسی از باطل رویگردان نیست ؟ در چنین شرایطی مومن (مومن ها ! نه امام و اهل بیتش ؛ نه آدمهای خیلی خیلی خوب من و تو را می گوید ) باید لقا پروردگارش را بر زندگی ترجیح بدهد ...

یا « لا اري الموت الا سعاده ، و الحياه مع الظالمين الا برما » 

من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز ملالت و خستگی نمی بینم ...

یا « الا و ان الدعي ابن الدعي قد ركز بين‏ اثنتين بين السله و الذله ، و هيهات منا الذله » .
مردم ! آن زنا زاده ی پسر زنا زاده ؛ آن فرمانده ی شما به من یم گوید یا ذلیل من شو ! یا شمشیر ! به او بگویید حسین تن به خواری بدهد ؟ هیهات ... هیهات که حسین تن به خواری بدهد ...

اسمها را عوض کن ... زمان را بیاور جلو ؟ این شعارها کاربرد ندارد ؟ چقدر عاشورا و حسین غریب و مظلومند ...


 

یا هو ...

این دهه هم تمام شد ... بماند که عزا تازه شروع شده ...

عزای حسین و سرهای روی نیزه بماند ... عزای اسارت زینب و آل الله بماند ( که بقیه الله برایش خون می گرید) ... می دانی اصل عزا کجاست ؟

اصلش این است که این همه رنج و مصیبت را به جان خریدند که امروز صبح تمام خیابانهای شهرمان پر از پوست تخمه باشد ....

 چقدر با ده روز قبلمان فرق کرده ایم ؟  


 

یا هو ...

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجات ...

درست می گویند ... البته از آنجایی که کلهم نور الواحد هستند ؛ همشان کشتی نجاتند ...

قشنگش اینجاست که کشتی حسین از بقیه تند تر می رود ...

این محرم و صفری را بیا سوار این کشتی شویم ... شاید زودتر عاشق شدیم ... سخت نگیرها ... قرار نیست پله های عرفان را دو تا یکی کنی ... کمی به خود بیایم ...

حسین رفت تا : آمر بالمعروف و انهی عن المنکر کند .... تنها واجباتت را درست و کامل انجام بده و محرمات را درست و کامل و با نهایت وسواس ترک کن ...

وقتی رسیدی سلام ما را هم برسان ...

راستی ... همسفریم ؟


 

یا هو ...

می دانی چرا حسن قیام نکرد ؟

آخر وقتی یاری طلبید کسی لبیک نگفت ....

حسین که گفت : هل من معین یعیننی ؟

۷۲ شیفته لبیک گفتند ... قیام کرد ...

۱۴ قرن است که فریاد هل من ناصر ینصرنی آقا امام زمان گوش فلک را پر کرده و ما کران ...

جمعیت کره ی زمین چقدر است ؟

۳۱۳ شیفته نداریم ؟


 

یا هو ...

دفترک نویس بلاگفا چه قشنگ گفت ...

حیفم آمد باز هم نگویم ... چه صد بار گفتنش هم کم است ...

((او...

 امان از بهانه های  ...

تو مگر نمیدانی همه روز عاشوراست؟.... تو مگر نمی گویی همه جا کربلاست...

پس چرا بهانه جویانه تکرار می کنی کاش بودم آنروز و آنجا که جان فدای یاس زهرا س کنم؟))